دوره گرد........
یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد: کهنه قالی میخرم ، دسته دوم
جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی میخرید؟